X
تبلیغات
بازی تراوین

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ...

سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 08:35 ب.ظ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ : ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ . ﻭﻟﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ صحنه ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ.
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ !
ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ.
ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ : ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ : ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ !
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ : ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ ” ﮔﺎﻭ” ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ.
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﯿﺮﺭﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻀﺎﺗﻮﻧﻮ ﺯﺩﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ !!!

ایـــــــــران ...

سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 08:28 ب.ظ
کشوری که دومین منابع گاز و نفت جهان را دارد
کشوری که بهترین فرش جهان را دارد
کشوری که بهترین خاویار جهان را صادر میکند
کشوری که بهترین پسته جهان را دارد
کشوری که یکی از بهترین تولید کنندگان زعفران است
کشوری که آثار تاریخی گوناگونی دارد
کشوری که با یک ساعت پرواز از -20 درجه زیر صفر و اسکی روی برف به جایی میروی که +35 درجه است و اسکی روی آب
کشوری که درآمد زیادی از اماکن دینی دارد.
کشوری که مرغوب ترین برنج حهان دارد
کشوری که یکی از بهترین چایی های دنیا را دارد

صاحب کم ارزش ترین پول دنیا است

محیط تلخ...

سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 08:24 ب.ظ
-آقای ناظم ساده تر از ملانصرالدین ما، تو میکروفون پرسید: کی می دونه پایتخت آمریکا کجاس؟ داد زدیم: واشنگتن!!!
-گفت: یه مرگ بر آمریکایی بگین که تو واشنگتن بشنون!
-ما هم یه دادی می کشیدیم که فتق و حلقوممون به لطف رب العالمین سالم موند.
-آقای ناظم پرسید: کی می دونه حرم آقا امام حسین (ع) کجاس؟
-ما داد کشیدیم: کربلا!
-گفت: حالا یه صلوات بفرستین که آقا تو کربلا بشنون!
-ما هم یه فریادی می کشیدیم
-که این بار قالبمون در خطر تهی شدن قرار می گرفت.
گذشت اون روزا. خیلی طول کشید تا بفهمیم لس آنجلس تاریخ مجسم سینماس، نیویورک مخوفه و باحاله، لاس وگاس پرزرق و برقه، نیو اورلینز مهد موسیقیه و...یاد گرفتیم باید از اون همسایه هایی که ساعت هفت صبح فریاد نکرۀ بی فایدۀ ما بیدارشون می کرد عذرخواهی کنیم. یاد گرفتیم به هر کس و ناکسی نگیم «برو بمیر! مرگ بر تو!»ولی هنوز کسی نمی دونه، آیا اونایی که تو واشنگتن و کربلا صدامونو شنیدن، فهمیدن کی هستیم؟ واشنگتنیا فهمیدن که تو دل این بچه های ده، یازده ساله هیچی نبوده؟چرا فکر نکردیم به جای این حرفا داد بزنیم: مرگ بر بی سواد و بی سوادی! مرگ بر عقب افتاده و عقب افتادگی! مرگ بر عقده و عقده ای! مرگ بر خونریزی! مرگ بر خشن و خشونت! مرگ بر اونی که بیخودی می گه «مرگ بر...»!ای مرگ بر اونی که به جای عشق و محبت و کنجکاوی یاد بچه ها دادن، «مرگ بر...» یادشون داد و خودکار لای انگشتاشون گذاشت و به خاطر دویدن تو حیاط به پدر و مادرشون زنگ زد و محیط خونشون رو تلخ کرد....

استاتوس های خنده ناک

سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 08:03 ب.ظ

"این مطلب رو به اشتراک بزارین..."

قابل توجه دختر خانومها...

پنجشنبه ی هفته ی پیش یه دختر 22 ساله از طرف یکی از دوستان فیسبوکش که تاحالا از نزدیک ندیده بودش، به یه مهمونی توی نیاوران دعوت میشه و شب به همراه یکی دیگه از دوستای دخترش حاضر میشن که به مهمونی برن. ولی غافل از اینکه اون روز آخرین روز زندگیشونه... دخترها وقتی به محل مهمونی میرسن و ماشینشونو توی کوچه پارک میکنن و داشتن به پلاک مورد نظر نزدیک میشدن یکدفعه جفتشون رو برق میگیره و درجا میمیرن. یه سرایدار از خونه بغلی که این صحنه رو دیده بود به پلیس علت حادثه رو اینطور گزارش میده که: دخترها کلیپسشون به دکل برق گیر کرده بوده. اگه غیرت آریایی داری این مطلب رو به اشتراک بزار تا دیگه شاهد این فجایع نباشیم...



پسرخالم 10 سالشه یه اپلیکیشن احضار روح واسه آیفونش دانلود کرده
میشینه شبا تو تاریکی احضار روح میکنه!!!
اونوقت من با این سنم هنوز تو دسشویی، هر یکی دو دیقه یه بار سوراخ توالتو چک میکنم یه وقت از توش مار نیاد
:|

یه آشنا داشتیم شیش تا دختر داشت
خدا بیامرز وقتی مرد از خودش دافیات الصالحات به جا گذاشت فقط
:))

دیشب خواب دیدم مازاراتی خریدم!
بیرونش مازاراتی بود توش اما مثل پراید بود!
ضمیر ناخوداگاهم از داخل مازاراتی تصویر نداشت به جاش تصویره پراید و پخش کرد!
 

ادامه مطلب ...

ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻣﻦ

یکشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:38 ب.ظ
ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﻣﺎ
ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ، ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ
ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ
ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ !
ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ، ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ
ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ....
ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﻣﺎ
ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﻧﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ
ﺍﺯﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺁﺋﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺋﯿﻦ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﮐﯿﺸﺎﻧﺸﺎﻥ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭﻧﺪ
ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﺮﺳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ !
ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ، ﮐﺎﻓﺮ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ
ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ...
ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﻣﺎ
ﺧﺪﺍ، ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

تقدیر سایت یاهو از حرکت زیبای آندو تیموریان...

شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 03:27 ب.ظ
تقدیر سایت یاهو از حرکت زیبای آندو تیموریان...


یاهو نوشت : گل بی نظیر پاداش آسمانی مهربانی آندو


نه آن پاس گل زیبا ، نه آن شوت ویران کننده ، نه آن دوندگی های بی پایان و نه آن دست زخمی ، هیچکدام به اندازه لحظه ای که که آندو سنجاقک را میان دستانش گرفت و نجات داد ارزشی نداشت؛ سنجاقکی که از بخت شوم به زمین چمن آنجا رسیده بود و هر استوکی می توانست عمر کوتاهش را تمام کند.


این صحنه ماندگار و رفتار انسانی پسر نیک ایران ، بسان لبخندیست به این فوتبال.


رفتار آندوی عزیز ، بهترین پیام برای شعار جوانمردانه فیفا بود... .


بسته ی پیشنهادیِ ورودی هایِ 92...

شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 02:55 ب.ظ
بسته ی پیشنهادیِ ورودی هایِ 92 (به جایِ واژه ی بی ادبانه ی چُـس ترم از واژه ی دانشجویانِ شکوفه استفاده میکنیم)...

1. دخدر خانوم عزیز نیومده به استاد نگو این درس دفدر چند برگ میخاد خیلی خزه این حرکتتون تا آخر سال سوژه میشی !


2. به دوستان ترم بالایی بسیار احترام بگذارید .


3. هیجان نداشته باشید هیچ خبری نیست .


4. سرِ کلاس ـا سعی کنید تیکه نندازید . ترم بالایی ها میشورنتون


5. به اُستاداتون نگید خانوم اجازه؛آقا اجازه .


6. به هم آمارم ندید (خوبایِ دانشگاه {من} از روزِ اول نمیان که) .


7. جزوه نوشتن اکیدا برایِ پسرا ممنوعـه ؛برا دختر خانوما هم استفاده از مداد رنگی موجباتِ خنده رو فراهم میکنه .


8. سرِ کلاسایی که ترم بالاییـا هستن موبایلتون سایلنت باشه چون خوابن بیدار میشن . دهنتون سرویسه


9. نمره 10 ، بیسته . واسه نمره خودتونو حرص ندید !


10. سعی کنید عمه استادتونو بشناسید .


11. تجربه نشان داده 80% با لباسهای نو میان که اشکال نداره فقط چندبار بپوشید یا عطر بزنید بوی نویی نده .


12. برا بیرون رفتن از کلاس از استاد اجازه نگیرید .


13. صندلی که جلسه قبل روش میشینید مال شما نیس جلسه بعد که اومدی کلاس نگو این صندلی منه پاشو دفعه بعدی همچین میزنم دهنت صدا بدی .


14. تجربه ثابت کرده پسرا موقع دعوا بچه پایین شهرَن؛ جلو دخترا بالا شهر !! سعی کنید یکدومشو انتخاب کنید دانشگاه کوچیکه آمارت لو میره .


15. تو فیسبوک هرکدوم از دخترایِ دانشگارو دیدید ادد نکنید زارتی ، اونا به ریشتون میخندن ! ، یکم بگزره خودشون ادد میکنن .


16. برا کلاس گزاشتن ماشینِ بابائرو نپیچون بیا دانشگاه ، فولــه .


17. به دوستانِ هم جنسِ خودتون اعتماد نکنید , عینِ خیار شمارُ به جنسِ مخالف میفروشن . به جز پسرای بامعرفت که کم دیده میشن...


18. استفاده از واژه هایی از قبیلِ : آجی ، داداشی و اینا تو روابطـتون؛ خز شده .


19. رفتی جایی از همون اول دنگی دُنگُ حساب کن یه جا بد میره تو .. :)) .


20. پسرا ؛ سیگاری نیستید الکی با چس دودتون موجباتِ خنده ی جمعُ فراهم نکنید .


21. برادران و خواهرانی که سیبیل فابریک دارن بزنن تا سوژه عامُ خاص نشدن .


22. خودتونُ برایِ باد هایِ سهمگینِ سرِ صبح آماده کنید . ××


23. تو بلوارِ دانشگاه گاز و گوز نکنید ، یکی دو نفر این کارُ کردن ؛ چپ کردن . زوده واست پشت رُل بشینی...


24. الان فکر میکنی میریم 7 ترمه تموم میکنیم با معدل بالا 17 ؛ مام همین تفکر و داشتیم بعدا مبنای تفکرمون " ان شاالله از شنبه یا انشاالله ترمِ بعده " که نود درصد ینی صد در صد شد ترم بعدی :))


25. داشت یادم میرفت (اسمایلِ خنده) ؛ ترم اول عاشق نشیدا ؛ خیلی ضایعست بخدا .


26. و باز هم تاکید میکنم ؛ به دوستان ترم بالایی بسیار احترام بگذارید وگرنه تا آخر دانشگاه سوژه میشین .


شروع شد...

جمعه 29 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:06 ب.ظ

گفتگو با یک دوجنسه

شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:42 ق.ظ
فقط می‌دانم که بین دوستان نزدیکش به دو جنسه معروف است. با او در یک کافی‌شاپ در خیابان گاندی قرار می‌گذارم. چون مطالبم را در روزنامه می‌خواند، اعتماد می‌کند و می‌گوید که حتما می‌آید. قول می‌دهم از او عکس نگیرم.
 
*گفتگو در ادامه مطلب*
 

ادامه مطلب ...

عکس های فیسبوکی

جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:57 ب.ظ

یواش...شَکی!

سه‌شنبه 11 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:29 ق.ظ

"اگر خواستی میتوانی
با هر کسی
هر چند بار که خواستی 
ازدواج کنی !
اگر خواستی میتوانی 
از حرص ِ من
همه چیزهای بزرگ و گرم دنیا را
فرو کنی توت !
اگر خواستی حتی میتوانی
عکست را

تووی ILovePolrn به بدترین شکل بیاندازی!

من یک گوشه مینشینم
تووی تاریکی ،
وبلاگ مینویسم
و حرف میزنم که عین خیالم نیست
و با همین تپ و تپ ِ کوچک ِ لپ تاپ ،
صدای ِ تیشه ی فرهاد را
تقلید میکنم"...

بحث و گفتگو : سوسک!

شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:29 ق.ظ

کوچولوی چندش آور


به اولین «بحث و گفتگوی» آرسنتوسی خوش اومدید!



اینجا چه خبره؟

قراره در مورد سوسک ، موش ، مارمولک ، ملخ و کلا جووونِوَرهای در اصطلاح «چندش آور» بحث کنیم.


رفتار :

بیشترمون میترسیم ، بعضی‌ هامون میترسیم و ظاهرا وانمود میکنیم که نه بابا ؛ و بعضی‌ هامون هم نه ، واقعا نمیترسیم.


خب اول بگید ببینم شما چی؟

 


ادامه مطلب ...

قهوه ، سیگار ...

پنج‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 03:17 ب.ظ

لپ تاپم رو روشن میکنم،

چند لحظه صبر میکنم تا ویندوزش بیاد بالا،

یه قلوب از قهوه ـم میخورم،
ویندوز میاد بالا،
باز چند ثانیه دیگه صبر میکنم تا ویندوز کامل بیاد بالا،
یه قلوب دیگه از قهوه ـم میخورم،

رو My Computer کلیک میکنم،
یه سیگار روشن میکنم،
میرم توو Drive : Z،
یه پک سنگین به سیگارم میزنم
میرم توو My picture

زیر سیگاری رو میکشم جلو دستم،
یه قلوب دیگه از
قهوه ـم میخورم،
با چشمام دنبال یه فایل قدیمی میگردم،

روش کلیک میکنم،
نه، این نبود!
یه پک دیگه به سیگارم میزنم،
رو یه فایل دیگه کلیک میکنم،

کلی عکس باز میشه،
آره، خودشه!
خاکستر سیگارم رو خالی میکنم توو زیر سیگاری،

شروع میکنم عکس ها رو به ترتیب از بالا دیدن،
یه لبخند شیرین پهنای صورتم رو میپوشونه بدون اینکه خودم متوجه بشم،
یه پک دیگه به سیگارم میزنم،

عکس ها فرستادنم به چند ماه پیش،
خاطرات توو ذهنم نقش میگیرن،
دوباره خاکستر سیگارم رو خالی میکنم توو زیر سیگاری،

به یه عکس میرسم،
لبام بسته میشن طوری که صورتم یه شکل جدی به خودش میگیره ،
چند ثانیه رو عکس مکث میکنم و با دقت نیگاش میکنی،

یه پک دیگه به سیگارم میزنم،
به خودم میگی این عکس یه مشکلی داره،
یه پک دیگه به سیگارم میزنم،

با وسواس خاصی به عکس نیگا میکنم،
نفرات تووی عکس رو میشمارم،
نه، این عکس یه مشکل خیلی بزرگی داره،

صورتم رو میبرم جلوی مانیتور،
نمیخوام قبول کنم،
جای یه نفر توو زندگیم خالیه...درست همونی که توو عکس خودش رو انداخته بود توو بغلم...
با گرمای آتیش سیگار که داره دیگه پوست دستم رو میسوزونه به خودم میام،
فیلتر سیگارم رو میندازم توو زیر سیگاری،

لپ تاپم رو خاموش میکنم،
خودم رو پرت میکنم رو تخت،
چشام رو میبندم،
و آهسته زیر لبم میگم :

دلم برات تنگ شده...

دختر با مرام

پنج‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:26 ب.ظ
توو تاکســی از بــس چســبیده بــودم بــه در یهــو در باز شــد ...!
منــم مجبــور شــدم دختــره رو بگــیرم نیفــتم بیــرون از تاکســی ...!
بیچــاره از تــرس بغــلم کرده بــود ...
هــی میگــفت ســالمــی ؟ چیــزیت کــه نشــد که؟ و از ایــن صوبتـــا...
منــم به رانــنده گفــتم بــزنه بغــل میــخوام تــوو افــق محـــو شم... :))
خدایش عجب دختر با مرامی بود

سوتی های دیدنی و جالب دنیای فتوشاپ

سه‌شنبه 4 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:34 ق.ظ

1. این تبلیغ ماشین فراری در نشریه‌ای به چاپ رسیده است. در نگاه اول، ظاهر خودرو جلب توجه می‌کند و پس زمینه
زیبای آن. اما نگاه کنید به تصویر سگی که کنار ماشین است. باید پشت سگ روی بدنه ماشین دیده شود نه صورتش!



*بقیه در ادامه مطلب*


 
ادامه مطلب ...

چه خاکی...؟

شنبه 1 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:03 ب.ظ

نسلـی هستــیـم ،
که روزهــا میخــوابیــم...
و شبــهـا بیـــــداریـــم !
چــون...
تــاریـکی شب ، بـــرامــون...
قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه !


تعطیل بدلیل تعمیرات

شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 05:18 ب.ظ

.:: بدلیل تعمیرات تعطیل شد ::.


آموزش کلمات اختصاری چت

پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:49 ب.ظ

آموزش کلمات اختصاری چت




تبعیدگاه امپراتور آرسنتوس - مطمئناً شما هم در محیط چت با اصطلاحاتی مواجه شدید که معنی و مفهموم آنها را خوب متوجه نشدید. مجموعه ای از کلمات اختصاری چت را برای شما عزیزان فراهم کرده ایم.


 


ادامه مطلب ...

طنز نامه خلقت!

پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:15 ب.ظ
خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود
تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.
و تو علف خواهی خورد
و از عقل بی بهره خواهی بود
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.


2554 picture of a donkey kicking out one hind leg.jpg طنزنامه خلقت!


خر به خداوند پاسخ  داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،

اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.
پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد


***بقیه در ادامه مطلب***

 
ادامه مطلب ...

راه حل های ساده و پرکاربرد در خانه

دوشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 10:03 ب.ظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


برای پیدا کردن یک چیز کوچک مثل گوشواره کافیست سر جاروبرقی را با پارچه ای ببندید و با استفاده از جارو برقی آنرا بیابید


ادامه مطلب ...

دوستت‌ دارم‌

جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 05:14 ب.ظ

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

تا اطلاع ثانوی...

چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:15 ب.ظ


زانو نمی زنم

چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:15 ب.ظ
گیرم که باخته ام!!!

اما کسی جرات ندارد به من دست بزند...
یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد،
شوخی نیست...من شاه شطرنجم !!!
تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم...
آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم...
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی،
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی ...
لبخند می زنم و او فکر میکند بازی را برده،
هرگز نمی فهمد با هر کسی رقابت نمی کنم...
زانو نمی زنم،حتی اگر سقف آسمان،کوتاهتر از قد من باشد!
زانو نمی زنم،حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند!
من زانو نمی زنم...

خنده ای کوچولو...!!!

شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 09:17 ب.ظ
اگه P حامله بشه ؛
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میشه B !! به همین راحتی !

سرشار از استعدادم نههههههههه


چیزهای محال :

عمو پورنگ قیافش عوض شه :|
عمو قناد قیافش عوض شه :|
فردوسی پور قیافش عوض شه :|
استفاده از پوشش تو سریالا ترکیه واسه عدم بارداری :|
شریفی نیا توی فیلماش خانوم باز و دیوث نباشه :|
در جعبه دسمال کاغذی رو باز کنی و برگ اول مث بچه آدم بیاد بیرون :| :| :|


امتحان داشتیم تو مدرسه ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﻫﻴﭽﻲ ﻧﺨﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ... ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﺨﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻳﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﺣﺎﻟﻴﺸﻮﻥ ﻧﻤﻴﺸﺪ ﻛﻪ ﻳﻬﻮ ﻳﻪ ﻓﻜﺮﻱ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺯﺩ. ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﮔﻔﺘﻢ " ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺤﺮﻳﻢ ﺑﺸﻪ؛ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﻲ ﺭﻭ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﮔﺮﻓﺘﻴﺪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻨﻮﻳﺴﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﺳﻔﻴﺪ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺤﻮﻳﻞ؛ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﻴﮕﻴﻢ ﻛﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﻣﻮﻥ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ؛ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺻﻔﺮ ﺑﺪﻥ "... ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﻱ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺷﺪﻡ ﺭﻫﺒﺮ ﮐﻮﺩﺗﺎ !!... ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪ ... ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﻣﻌﻠﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ: " ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺮﮔﻪ ﺳﻔﻴﺪ ﺑﺪﻩ ﺗﺤﻮﻳﻞ ...ﺻﻔﺮ ) "! ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﻛﻲ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﻪ ﻧﻘﺸﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ...
(
ﻣﻦ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ) ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺳﺮ ﻋﻼﻣﺖ ﺩﺍﺩﻡ "ﺑﺮﻳﻢ؟؟؟ " ﮔﻔﺘﻨﺪ "ﺑﺮﻳﻢ " ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ " ﭘﺲ ﺑﺮﻳﻢ "... ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺮﮔﻪ ﺳﻔﻴﺪ ﺭﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﻪ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﻢ: " ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺤﺮﻳﻢ ﺑﺸﻪ "
ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﻴﺎﻥ ... ﻫﻴﭽﻲ ﺩﻳﮕﻪ؛ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﻣﻴﺨﻮﻧﺪﻡ:

ﻣﻦ ﻣﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎﻱ ﺷﺒﻢ / ﻣﻬﺮ ﺳﻜﻮﺕ ﺑﺮ ﻟﺒﻢ

ﻻﻱ ﻻﻱ ﻻﻻﻱ ﻻﻱ ﻻﻱ ﻻﻻﻱ/ ﻻﻱ ﻻﻱ ﻻﻻﻱ ﻻﻱ ﻻﻱ ﻻﻻﻱ

خمیازه...

چهارشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:56 ب.ظ

یه روز دانشگاه ساعت 8 صبح کلاس داشتیم ؛ منم خمیازه میکشیدم ، فکر کنم دهنم یک متری باز شد ...

.

.

.

.

استادمون گفت : چیه خوابت میاد؟

منم با جدیت تمام گفتم : نه میخوام بخورمت :|:|:|:|

.

.

.

از فرط خنده 2 تا از دخترای دانشگاه سقط جنین کردن :|:|

به ابوموسی اشعری اگه دروغ بگم :))


پشت تلفن...

دوشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:02 ب.ظ



خیلی سختِ نگه داشتن بغض پشت تلفن...!


مخصوصاً وقتی که میخوای نفهمه...
هی قورتش میدی... هی...

اما آخرم چیکه چیکه اشکات گونه ها تو خیس میکنه...!

اون موقع اس که یهو تلفنُ قطع مکنی...
بعدشم میگی خودش قطع شد...!

هویجلـُد هویجلـُد هویجلـُدت مبارک!

جمعه 23 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 07:18 ب.ظ


هویجلـُد هویجلـُد هویجلـُدت مبارک


  شکلکهای جالب آروین




ادامه مطلب ...

چندتا عکس خنده ناک!!!

چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 11:22 ب.ظ

سینماهای فیس بوک

چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 12:07 ق.ظ
برنامه امشب سینماهای فیس بوک...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کشت کشتار ادمین ها (اکشن)
یک گروه و 200 دستور دهنده (ایرانی)
پروفایلی که واقعی نبود! (اسرار آمیز)
دیشب زیر پستت کامنت گذاشتم گلابی (عشقولانه)
به خاطر یک مشت لایک! (وسترن)
بلاک شده ها! (ترسناک)
چه کسی پست منو پاک کرد؟؟؟ (پلیسی)
همه چیز از یک اد شروع شد! (عشقی خانوادگی )
فرندها هم پرواز میکنند! (مستند)

نامه یک دختر به همسر آینده اش

یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:37 ق.ظ
عزیزم!


می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!

و بالاخره...

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.

دوست‌ دختر...

شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 11:31 ب.ظ
امروز یکی همچین با تعجب ازم میپرسه یعنی دوست‌ دختر نداری ؟


انگار دماغ ندارم


خو آخه چـــرا ...

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد . . .

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:14 ب.ظ
خطش را عوض کرد ؛


من ماندم و دوستت دارم هایی که تحویل داده نشد . . .

خدااااااا

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:13 ب.ظ
بارالهــــــــــــــــــــا بدت نیادا...!

شما یه روزهایی حوصله داری حماسه می‌آفرینی...
for example !
یه سری رو آفریدی توی امریکا...سواحل کالیفرنیای جنوبی...
در خانواده‌ای به غایت مرفــــــــــــــــــــه...
قد 2 متر...چشما آبی...پوست برنزه...هیکل ردیف...
تفریحش ســــــرفینگه...پیانـــو و گیتار و ویالونم میزنه...
5 تا زبــــان دنیا رو هم حرف میزنه...!
کلاً بزرگترین هیجان زندگیش سورپرایز پارتی‌هایی بوده که براش گرفتن...
و در آرامش مطلق happy ever after میشه...!
یه روز دیگه حوصله نداشتی...
همینجور با گِل اضــــــــافیا...
یه قبیله آدم بیچـــاره ساختی...
ریختی تو یه کشوری وسط خاور میانه...
این وضع اینترنتشــــــــونه...!
اون وضع تفریحشـــــــــونه...
وسط یه جنگ به دنیا اومدن...
در حین جنگ داخلــــــی بزرگ شدن...
ایشالا دوباره جنگ میشه تو جنگ دومیه حتماً میمیرن...
حوصله نداری ؛ خو ... نــــــساز عزیز جان ...
نــــساز.. قـــــــــربونت برم ...
نــــــــساز ... نوکرتم :| 

من و اجدادم . . .

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:12 ب.ظ
من از نسل کوروشم ، که من ماندم و ماهیانه 45 هزار تومان یارانه !!!

من از نسل ستارخان و باقرخانم ، که فقط ترافیک خیابانش برایم مانده !!!
از دریای کاسپین ، فقط ویلاهای ساحلی اش مانده برایم...!!!
از خلیج فارسش ، فقط رای گیری هایش !!
از آذربایجانش ، برایم جُک هایش مانده ...!
از سکه های دوره هخامنشی ، برایم ریال ماند !!
از آزادی بیان ، برایم دیوار های دستشویی های عمومی ماند ...! 

اگر یک ایرانی نبودم . . .

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:11 ب.ظ
با خودم فکر میکردم اگر یک ایرانی نبودم چه میشد؟
یعنی اگر کوروش نداشتم ؛ آرش کمانگیر و رستم نداشتم چه بر سرم میامد؟

راستی ؟ اگر مسلمان به دنیا نمیامدم چه؟
دیگر هیچ راهی برای رسیدن به خدا نداشتم...؟
یعنی زندگیم محکوم میشد به گناه و معصیت و ناخودآگاه مجبور به قدم برداشتن در مسیر بدیها میشدم؟؟؟

باز هم سوالات بیشتری به ذهنم میرسد ...
اگر عرب به دنیا میامدم از بدو تولد یک دشمن ذاتی برای ایرانیها محسوب میشدم...؟
یعنی چون نیاکانم با ایرانیها دشمن بودند من هم محکوم به دشمنی با ایرانیها میشدم؟

راستی؟اگر از پدر و مادری در اسرائیل به دنیا میامدم از همان ابتدا یک جنایتکار جنگی محسوب میشدم؟
آیا دشمنی با مسلمانان با من به دنیا میامد؟

اگر یک آمریکایی یا انگلیسی بودم چه؟
آیا استثمار کشورهای دیگر جزو ذات من بود؟

از خودم میپرسم که آیا محل تولدم برای من تصمیم میگیرد یا خودم؟
آیا انسانها را باید با نژاد ، دین و کشورشان قضاوت کرد یا با وجود خودشان؟

هنوز نمیدانم مسلمان بودن بهتر است یا ایرانی بودن یا "انسان" بودن ...

دردم می آید . . .

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:09 ب.ظ

کپی از وبلاگ : ♫♪اینجا دلتنگی بیداد میکند♫♪


دردم می آید . . .

"من زنم"
باید باکره باشم ، باید پاک باشم
براى آسایشِ خاطرِ مردانى که پیش از من پرده ها دریده اند !
چرایش را نمیدانم فقط میدانم قانون است، سنت است ، دین است . . .
قانون و سنت را میدانم مردان ساخته اند ؛
اما در خلوت مى اندیشم به مرد بودنِ خدا و گاهى فکر میکنم شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!!
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم ... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو .

میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی !
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند . . .
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم . . .
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است . . .
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی !
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی ،
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی . . .
تمام حرف هایت عوض میشود !
دردم می آید که نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است !
حیف که ناموس برای تو .... است نه تفکر !
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم .
دردم می آید خر فرض شوم ،
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است !
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود
میدانی ؟

برای خانمها :

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:02 ب.ظ
در وجـــود هــــر مرد ،

پسر بـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن

کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،

در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ...

خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،

طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد

مرد هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد ...

وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد

بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو ، بـه زبـــان بـیـاور :

" مـن فـقـطــ تــــــو را مـی بـیـنـم"

من و خودم

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:00 ب.ظ
زنگ میزنم از طرفت به خودم !

حرف میزنم به جایت با خودم !


راستی صدایت چه قدر شبیه هق هقم شده است ؟!

پرده

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:56 ب.ظ

+ همینجوری!


تفاوت فاحشه و بـاکـره پــرده ایـست نـازک امـا بـه ضخـامت یـک دنیـا...

دنیایی که مـردان بـرای رسیدن بـه آن ،از دریـدن تمـام پـرده های انسـانیت ابـایی نـدارنـد!...

و شگفتــا کـه ایـن دنیـا....!!!
تـوسط جامعه ای خلق میشود کـه،(بکـارت ذهنش) را عقایـد وحشیانـه ی همین مـردان دریـده است

خروس!

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:53 ب.ظ
از شیخی پرسیدند:
خروس شیعه است یا سنی؟
شیخ فرمود:

گرچه خروس روزی 5 وعده اذان میگوید و بنظر سنی میرسد ولی چون هر نیم ساعت یکی را صیغه میکند قطعا شیعه است!


دندونم شکست :-)
یعنى استتارى که بادوم لا به لاى تخمه ژاپنى میکنه چریک هاى آمریکایى نمیتونن انجام بدن!!


:-(

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:52 ب.ظ

میترسم از روزی که بنویسم :


" این چه رسمی است؟


لباسش را من خریدم...


کس دیگری ازتنش درآورد !!! "

شناسنامه

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:48 ب.ظ
می شناسم کسانی را که

زیر یک سقف زندگی می کنند
روی یک تختخواب می خوابند
و سالهاست شناسنامه شان به نام هم شده
اما قلبشان را جایی دورتر از خانه جا گذاشته اند
... و من فکر می کنم دیگر هرگز محرم هم نخواهند شد ...
اما تو ...
از دور نگاهم کن ... صادقانه ... با همان گیرایی عاشقانه ات
تا ابد فقط به تو فکر خواهم کرد
تو محرم منی ...
حتی اگر هرگز نامت به شناسنامه ام نیاید 

از لجِ تو . . .

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:47 ب.ظ
از لج تو امشب با چند باکره بودم

چند تای که تا حالا حتی کسی لب به آنها هم نزده بود
پشت به پشت با آنها عشق بازی کردم تا سیر شوم
و آنها را آنقدر به اوج بردم که بسوزند و خاکستر شوند!
اینگونه است تو که نباشی کسی دیگری ارضایم میکند !

حرص نزن منظورم پاکتی سیگار بود...

شب ها بدونِ تو . . .

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:43 ب.ظ
شب ها خوابم نمیبرد…
از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم
بی انصاف…
محکم زدی ،
جایش مانده است…

پسرک آخرِ دنیاست ! بخند . . .

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:23 ب.ظ
میدانی......!!!
من هنوز هم درپس اتفاقاتی که
نیفتاده اند میشکنم...!!
چشم هایت را ببند...
گوش کن...
اینجا پسرکی دلش را بغل گرفته و زیر آوار بغض های فرو ریخته اش...
فریاد میکشد...!!

به سلامتی تو...

جمعه 16 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 07:52 ب.ظ
تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگه . . .
تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره...
تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی ...
تویی که هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی...
تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال...
تویی که واس خودت آواز میخونی....
تویی که این روزا توی دنیای مجازی غرق شدی...
تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی...
تویی که نمیدونی چه ریختی خودتو خالی کن...
به سلامتی تو...

بیخیال دادا !

پنج‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:49 ب.ظ

رفته !


دلیلی نمیبینم او را نفرین کنم...


لزومی هم ندارد او را لاشى خطاب کنم .

شاید فهمید اینطور خوشبخت تر است !

انسان است دیگر ، سلیقه اش من را نپسندید...


یاد گرفته ام که به انتخاب دیگران احترام بگذارم

حق با توست !

پنج‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:42 ب.ظ
راست می گفتی ...


دور من می چرخیدی ، اما


مثل پرگار.


تیزترین کنایه هایت را ،


در تنم فرو کرده بودی ،


و با تمام وجود


دور تا دورم می چرخیدی .


هیچ کس به اندازه ی تو ،


دایره ی تنهایی ام را ،


به رُخم نکشید!

لبخند !

پنج‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 12:33 ب.ظ
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …

آنقدر تمـــــــــیز میخندم

که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …

و من در جیب هـــایــــم

دست های خالـــی ام را فریب دهـــم

که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد

لکنت

پنج‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 12:31 ب.ظ


آنلاین که میشوی انگشتانم به لکنت میفتند...


( تعداد کل: 791 )
   1       2       3       4       5       ...       16    >>